حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )

25

وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى )

و ما هرگز تمنّا نداشته‌ايم كه نام حكمت بر ما افتد با آنكه بىدانش باشيم و به لذّات اين جهان از خورش و پوشش پرورش كنيم چو اين تمنّا را كسى كند كه خرد او كور و تباه گشته و در نهاد خود حبّ سرورى دارد و دوست دارد كه مردم او را ستايش و پرستش كنند و توحيد إله را منكر باشد و چنين آدمى نمىتوان او را آدم گفت ، تا چه رسد به حكيم و دانا و فيلسوف ! و ما از آن روزى كه جوياى حكمت شديم و نام خود را فيلسوف و دوستدار حكمت گذارديم ، از لذّات اين جهان كه لوازم حيوانيّت است ، پرهيز كرده‌ايم و اين زشتكاريها كه سبزهء تخمهاى زشت سينه‌ها است از قبيل حرص و حسد و هوس و خشم و جز اينها مدّتها است كه ترك شده و از ما نروييده است و به ناچار آن تخمهاى زشت نيز فاسد و تباه شده است و چنانچه به تكرّر كردارها ملكات اخلاق زشت و نيكو ريشه به دل محكم كند ، همچنين به تكرّر ترك كارها هواى آنها از سر برود و تخم آنها در دل فاسد شود و به اين زودى در دست و پا و ساير اعضا نرويد و بالجمله اين اطلاق و كردارهاى زشت كه خرد از آنها بيكار ماند و بدانش نرسد ، همه را گذاشته‌ايم و ترك نموده‌ايم و صفت زهد و ورع در ما مستحكم شده با اين همه از مرگ خرّم نيستيم كه تويى . ارسطو گفت : نباشد شاخ چيز الّا از بيخش و نه پارهء چيز الّا از جمله‌اش ، اگر زان است كه در دنيا از شهوات پرهيز كنند و به دل به دنيا گرايند ، پرهيزگارى نبود ، همچون كسانى كه در ظاهر زهد و ورع را پيشهء خود سازند و آن را دام خورش و پوشش و رياست خود نمايند ، پس ترك دنيا را در ظاهر دام دنيا قرار داده است در باطن ، و مردم فريب‌خورده به دام افتند و بيخ گراييدن به دنيا دوست داشتن بقا است در دنيا . چنان‌كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله فرمود : « حب الدنيا

--> - « جان گشايد سوى بالا بالها * در زده تن در زمين چنگالها » كه از آيهء شريفهء سورهء اعراف الهام گرفته است كه مىفرمايد : « وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ » .